السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
200
سيره معصومان ( فارسي )
ابن سعد به سند خود از سلمة بن اكوع ، روايت كرده است كه عمويش عامر در روز خيبر به نبرد مرحب شتافت . دو ضربه ميان آنها رد و بدل شد و شمشير مرحب در سپر عامر فرو نشست و عامر بيفتاد و شمشير بر ساق پاى عامر فرود آمد و رگ آن را قطع كرد . سلمه گويد : آنگاه پيغمبر خدا مرا در پى على فرستاد و فرمود : امروز رايت را به مردى مىسپارم كه خدا و رسولش را دوست مىدارد و خدا و رسول او هم او را دوست مىدارند . دست على را كه چشمانش درد مىكرد گرفته به نزد رسول خدا ( ص ) بردم . رسول خدا ( ص ) از آب دهان خويش به چشمان على ماليد و سپس رايت را به دو سپرد . مرحب ، با شمشير خويش برون آمد و رجزى را كه پيش از اين ذكر شده خواند . على ( ع ) رجزى را كه قبلا مذكور افتاد ، خواند . سپس راوى گويد : على سر مرحب را با شمشير شكافت و فتح به دست او حاصل شد . در سيرهء حلبيه نيز همين روايت آمده و نيز گفته شده است : در روايتى آمده است : پيغمبر ( ص ) زره آهنين خود را در بر على كرد و ذو الفقار را به كمر وى بست و پرچم را به دو داد و به سوى دژ فرستادش . ساكنان دژ به طرف على شتافتند نخستين كسى كه به مقابلهء او آمد ، حارث برادر مرحب بود كه در شجاعت آوازه داشت . مسلمانان عقب نشستند ولى على ( ع ) پابرجا ماند . آنها با شمشير با هم جنگيدند و على او را كشت و يهوديان به دژ گريختند . ابن هشام از ابن اسحاق و نيز طبرى از ابن حميد ، از سلمه ، از محمد بن اسحاق نقل كرده است كه گفت : « عبد اللّه بن حسن به نقل از يكى از بستگانش از ابو رافع آزاد كردهء رسول خدا ( ص ) برايم حديث كرد كه وقتى رسول خدا ( ص ) على را با رايت خويش روانه كرد ما با او بوديم . چون او به دژ نزديك شد ساكنان دژ به سوى او برون آمدند على با آنها جنگيد . يكى از يهوديان ضربتى بر وى زد كه سپر از دستش بيفتاد . لذا او در جلو دژ را برداشت و با آن به عنوان سپر از خود محافظت كرد . اين در همينطور به دست او بود و مىجنگيد تا آن كه خداوند فتح را بهرهاش ساخت . سپس در را بر زمين انداخت . چون جنگ پايان گرفت من به همراه هفت نفر كه خود هشتمين آنها بودم ، كوشيديم تا آن در را برگردانيم اما نتوانستيم . » در سيرهء حلبيه آمده است : سپس على در را هشتاد شبر ( وجب ) پشت سر خويش بينداخت . يهوديان خندقى دور و بر خويش كنده بودند گويا اين كار را از جنگ احزاب آموخته بودند . زيرا چنان كه گذشت ( حفر ) خندق در ميان عرب روش شناخته ناشدهاى بود . نام دژ ، قموص بود و يكى از بزرگترين دژها به حساب مىآمد . اين دژ بسيار بلند و استوار بود . شيخ مفيد نويسد : چون على ( ع ) ، مرحب را كشت همراهان مرحب بازگشتند . و در را به روى على بستند . او به سوى در شتافت و با آن كلنجار رفت تا اين كه گشودش . مردم در آن سمت خندق بسيار بودند . على ( ع ) در دژ را برداشت و آن را روى خندق گذاشت تا پلى براى عبور آنها باشد . آنان دژ را فتح كردند و به غنايم دست يافتند . چون از دژ عزم بازگشت كردند ، على ( ع ) با دست راست خويش